بیداران

  دادخواهی برای حقیقت و عدالت

بازگشت به صفحه نخست > خاوران > قتل عام فراموش شده – میراث پنهان آیت الله

قتل عام فراموش شده – میراث پنهان آیت الله

يكشنبه 17 سپتامبر 2006

نویسنده: ورونیک مستیان

“New Internationalist” Jan-Feb 2006

یک توضیح: مقاله که ترجمه ان در اختیار خوانندگان قرار میگیرد، گویا تنها مقاله ای است که در سال اخیر میلادی در روزنامه های غیر فارسی زبان منتشر شده است. به همین دلیل بیداران علیرغم آنکه اطلاعات جحدیدی را در اختیار خوانندگان قرار نمیدهد، اقدام به انتشار آن به عنوان یک سند کرده است.

هر جمعه، خانواده های" زندانیان جانباخته" در جایی متروکه، مجاور قبرستان اقلیتهای مذهبی در محله خاوران واقع در جنوب شرقی تهران گرد هم می آیند آنها آن محل را گلزارسرخ خاوران مینامند. گل رز "سرخ" در فرهنگی که استفاده از شعر از لحاظ امنیتی خطر کمتری را ایجاد میکند، با مفهوم "رزمنده آزادی کشته شده" بکار میرود. رهبران ایران آنجا را "لعنت آباد" یا "قبرستان کافران" نام نهاده اند. آنجا هزاران زندانی سیاسی که توسط رژیم اسلامی بقتل رسیده اند در گورهای بی نشان جمعی بخون خفته اند.

در فوریه 1989، فتوای قتل سلمان رشدی توسط ایت الله خمینی به دلیل انتشار مطالب کفر آمیز، با واکنش شدید در جهان روبرو شد. اما چند ماه قبل از آن فتوای دیگر خمینی دائر بر دستور قتل هزاران زندانی سیاسی، با سکوت جهانیان مواجه گردیده بود.

در جولای و آگوست سال 1988 رژیم اسلامی هزاران زندانی سیاسی اعم از مرد و زن و نوجوان را در سراسر ایران بصورت مخفیانه اعدام کرد. روشنفکران، اعضای احزاب اپوزیسیون، نیروهای چپ، دانشجویان و اقلیتهای قومی و مذهبی در بین اعدام شدگان بودند. بسیاری از آنها فقط بجرم پخش اعلامیه، داشتن کتابی ممنوعه و یا شناسایی توسط نیروهای معتمد رژیم به زندان افتاده بودند.

قتل عام بسیار بیرحمانه و کارا بود. در تمام طول روز زندانیان را سوار لیفت تراک کرده و آنها را در گروههای شش نفره از ستونها و یا جراثقالها آویزان میکردند. اعدام هر گروه نیم ساعت بدرازا میکشید. گروههایی نیز توسط جوخه های آتش تیرباران شدند. آنهایی که به اعدام محکوم نشدند تحت شکنجه های طاقت فرسا قرار گرفتند. به گفته تاریخ نویس آقای ارواند آبراهامیان در کتاب" اعترافات شکنجه شدگان" راجع به زندانهای ایرانی، این کشتار از جهت فرم و شکل و وسعت خشونت در تاریخ ایران بیسابقه بود.

"وقتی من را به کمیته مرگ در زندان گوهردشت تهران بردند، راهرو از دمپایی، عینک و چشمبند پر شده بود. این ها تنها چیزهایی بود که از رفقایمان به یادگار مانده بود. همه رفتند و من زنده هستم"بخشی از کتاب خاطرات زندان به صورت نقاشی که توسط هنرمند ایرانی سودابه اردوان تدوین شده است. او از قتل عام سال 1988 جان بدر برد ولی هشت سال در زندان ماند او از موی سرش به عنوان قلم مو و خمیردندان یا چای یه جای رنگ استفاده کرده است، او به صورت تبعید در سوئد بسر میبرد
." من زنده ام تا داستان آنها را باز گویم. این تنها هدف من میباشد." این گفته یکی از بازماندگان قتل عام، مهدی اصلانی است که بصورت تبعید در آلمان زندگی میکند.

رژیم نه وقوع قتل عام را پذیرفت، نه تعداد اعدام شدگان را اعلام کرد و نه دلیل اعدام آنان را. سازمان عفو بین الملل اسامی 2800 تن از قربانیان این فاجعه را ثبت کرده است هر چند که بازماندگان بر این باورند که تعداد کشته شدگان 5000 تا 10000 نفر است. اعدام تعداد کثیری در چتین فاصله زمانی کوتاه، بدون آنکه فرصت انجام مراحل قانونی وجود داشته باشد، نقض صریح بسیاری از اصول معاهدات بین المللی حقوق بشر است که ایران یکی از امضا کنندگان آن میباشد. اما جهان همچنان وسیعا سکوت اختیار کرده است. بسیاری ازمرتکبین این جنایت هنوز در مسند قدرت هستند.

درویری دایک از محققین عفو بین الملل در مورد ایران میگوید: "هیچ کدام از عاملین محاکمه نشده اند".
وی میافزاید: "عدم مجازات عاملین این جنایت خوفناک تنها منجر به ادامه نقض بیشتر حقوق بشر خواهد گردید."

همسر و دو برادر رخشنده حسین پور که هم اکنون 53 سال دارد و در آلمان با پسرش زندگی میکند توسط رژیم اسلامی به قتل رسیده اند. وی میگوید: "انها زندگی بسیاری را نابود کرده اند. من سه تن از اعضای خانواده ام را از دست داده ام. بعضی از خانواده ها شش و یا هفت تن از اعضای خانواده شان را از دست داده اند. بچه های زیادی پدر یا مادر خود را از دست داده اند، بسیاری زنان جوان بیوه شده اند، درد بزرگی است که هیچ وقت از بین نمیرود... ما خواهان اجرای عدالت هستیم."

رضا معینی یکی دیگر از بازماندگان این فاجعه که به عنوان فعال حقوق بشر در پاریس فعالیت میکند در این باره توضیح میدهد: "ما خواهان اطلاع مردم از ابعاد فاجعه سال 1367 هستیم زیرا این مسئله فقط به بازماندگان فاجعه و یا خانواده های آنان مربوط نمیشود. این حرکتی سیاسی، حرکتی اجتماعی بود و نه حرکتی فردی. ما به حقیقت به خاطر نسل آینده نیازمندیم."