بیداران

  دادخواهی برای حقیقت و عدالت

بازگشت به صفحه نخست > ادبيات پايداری > عليه فراموشي

عليه فراموشي

چهار شنبه 21 دسامبر 2005

مقدمه ی کتاب منيره برادران که به تازگي در ۱٨٨ صفحه توسط نشر باران در سوئد منتشر شده است.

”وظيفه ی حقيقت گویي كاري است بي پايان و احترام به اين وظيفه با پيچيدگي اش تكليفي است كه هيچ قدرتي نميتواند از آن صرف نظر كند، مگر با تحميل سكوت بردگي.”

يادآوري گذشته ی سياه و دردناك و چالش با آن در جوامعي كه دوره هاي جنگ، سركوب، كودتا و ديكتاتوري را پشت سر گذاشته اند، پروسهاي سخت و بغرنج است. براي كساني كه دردها را تجربه كردهاند، يادآوري گذشته به معناي حس دوبارهی آن است و براي ديگران كه با بيتفاوتي يا بيخبري نظارهگر رويدادها بودهاند، آگاه شدن از رنجهاي ديگران خالي از درد و احساس گناه نيست.

برخي بر اين نظر هستند كه گذشت هاي را كه در آن هيچ شكوه و افتخاري نيست و برعكس سراسر سياهي و ويراني است، بايد به فراموشي سپرد. استدلال ميكنند كه زنده كردن گذشته، دردها را تازه ميكند، به شكاف و كينه در جامعه دامن ميزند و عدهاي را عليه عدهاي ديگر برمی انگيزد. ميگويند قربانيان كه ديگر زنده نخواهند شد، پس چرا با يادآوري آنها، كساني را كه سهمي در ايجاد آن نداشتهاند و به ويژه نسل جوان را، مايوس و سرخورده كرد. بايد رو به آينده داشت.

عموما كساني اين نظر را نمايندگي ميكنند كه روشن شدن گذشته، موقعيت و منافع شان را سخت تهديد ميكند. چيزي را كه آنها به عنوان راه حل جا ميزنند، در واقع نه راه حل، بلكه راه فرار است. اما كسان ديگري هم هستند كه ترجيح ميدهند زخمهاي گذشته سرباز نكند. اينها نه به خاطر تهديد مقام و موقعيت ـ چه بسا كه خود آنها از گذشته لطمه و رنج ديده باشند ـ بلكه به دلايل ديگري از روشن شدن حوادث سياه و در خفا ماندهی گذشته ترس و واهمه دارند: ترس از انتقام و از هم پاشيدن صلح و آرامش در جامعه.

در حاليكه يادآوري و چالش با گذشته به خودي خود عاملي نيست كه به شكاف و كينه در جامعه دامن بزند. كينه و شكاف حاصل گذشته اي است كه بر آن تنها خشونت حاكم بوده و با سكوت و ناديده انگاشتن از بين نميرود. براي غلبه بر بغض و كينه، ابتدا بايد همه ی ناگفته ها گفته شود. بدون درگير شدن با ميراث گذشته نميتوان پايه هاي جامعه ی مبتني بر حقوق مدني را بنا نهاد. اگر گذشته به حال خود رها شود، شبح آن هميشه بر حال و آينده سنگيني خواهد كرد. مطمئنا اين چالش بدون بحران و رو در رو شدن اقشار مختلف جامعه و ايجاد تنش ـ حداقل براي زماني ـ ميسر نميشود و اين، پروسه اي است طولاني و دردناك، كه كل جامعه در آن درگير ميشود. براي ايجاد تعادل و برقراري صلح و آشتي در جامعه، اين دوران هر چند ناگوار را بايد از سرگذراند. از طريق شناخت و درگير شدن با حقكشي ها و بيعدالتي هاي گذشته ميتوان اميد داشت كه در جامعه خودآگاهي متكي بر حقوق بشر پرورش يابد. اين خودآگاهي شايد بتواند باعث پيشگيري از تكرار حوادث سياه گذشته شود. وگرنه چگونه ميتوان مطمئن شد حادثهاي كه ديروز اتفاق افتاده، فردا تكرار نشود. آينده روي گذشته بنا ميشود. شايد بتوان گذشته را با هزار حيله و سياست از امروز جدا كرد، اما فراموشي آن غيرممكن است.

كساني كه روشن شدن حوادث دردناك گذشته و شناساندن عاملان آن را باعث شكاف در مردم مي بينند و بر عفو و آشتي تكيه ميكنند، بايد بدانند كه هرگز بدون درگيرشدن با گذشته، روشن شدن حقيقت، دادخواهي و اجراي عدالت نه ممکن می شود و نه می توان آشتي را در جامعه برقرار كرد. قربانيان چگونه ميتوانند ببخشند بيآنكه بدانند چه كسي و چه چيزي را بايد بخشيد. آشتي بدون از سرگذراندن اين پروسه چالش به امري صوري تبديل ميشود و ميتواند در بزنگاههای مختلف بار ديگر به زنده شدن خشونت بيانجامد. ريچارد گولد استون، رئيس تريبونال بين المللي يوگسلاوي و رواندا، در اينباره هشدار ميدهد:

”ناديده گرفتن يا وارونه جلوه دادن نقض حقوق بشر اقدامي خطرناك است و هر جامعه اي كه آن را ميپذيرد دير يا زود بايد بهاي آن را بپردازد.“

چه بسا ميل عمومي جامعه، به ويژه نسلي كه خود در آن حوادث حضور داشته است، خواهان دامن زدن به آن نباشد. ممكن است حتا اين گرايش چنان قوي باشد كه بتواند حداقل براي مدتي سياست فراموشي را بر جامعه حاكم كند؛ اما گذشته اي كه مثل زخم باز باشد، در هر فرصتي سر برميآورد و خود را بر حال تحميل ميكند. این پروسه در آلمان غربي بعد از حكومت نازي اتفاق افتاد. پس از بيست سال سكوت، نسل دوم ديگر سكوت و فراموشي را برنتافت. بعد از ١٩٦٨ كه جنبش جوانان و دانشجويان تابوها را درهم شكست، پروسه ی درگير شدن با گذشته و بحث تقصير جمعي در اين كشور سر برآورد و روز به روز شدت و عمق بيشتري يافت. گذشته زماني به تاريخ سپرده ميشود كه جامعه هم از نظر احساسي و هم از جنبه تفكري از آن فاصله گرفته باشد. به اين معنا كه رنجهایي كه قربانيان از سر گذراندهاند، به مفهوم واقعي به گور سپرده شود و ديگر اين كه: جامعه تفكر و فرهنگ استبداد گذشته را به نقد كشيده باشد.

اما آيا چالش با گذشته، براي زنده كردن رنجهاي گذشته است يا هدف ديگري دارد؟ اين كار چگونه بايد صورت گيرد؟ چه درسهایي ميتوان از گذشته آموخت؟ چگونه ميشود از تكرار گذشته جلوگيري كرد؟

اينها پرسش هایي هستند كه در دو سه دههی اخير مردم كشورهاي مختلفي با آن درگير بوده و هستند. جهان در سالهاي گذشته شاهد فروپاشي حكومت هاي مستبد و تلاش براي ايجاد جوامع مبتني بر حقوق مدني، به ويژه در آمريكاي لاتين بوده است. همراه با اين تغييرات، در اين جوامع بحث و پرسش دربارهی شناساندن جنايتهاي گذشته، و مقابله با انكار تاريخ دردناك و پر كشمش آن دوره سر برآورد. براي اين جوامع روشن بود براي آنكه بتوان از گذشته ی سياه خود عميقا فاصله گرفت و از حضور سنگين آن رهایي يافت، ابتدا بايد زخمهاي آن شكافته شود. درگير شدن با گذشته تنها تسويه ی حساب بين قربانيان و عاملين زخمها نيست. اين كار با سهيم شدن كل جامعه و نهادها در آن، بايد به يك گفتمان اجتماعي تبديل شود. كاري كه اساس و ضرورت تشكيل كميسيون حقيقت را نشان ميدهد.

تجربه ی شكل گيري كميسيون حقيقت در كشورها حكايت از آن دارد كه طرح اين مسئله، مستقل از نحوهی تغيير حكومت ها بوده است. امروز هم در هر جامعه اي كه حقوق بشر در آن به شدت زير پا گذاشته ميشود، مستقل از اين كه تحول سياسي آتي مسالمت آميز باشد يا قهرآميز، طرح كميسیون حقيقت سر برميآورد. در بعضي كشورها موضوع برخورد با گذشته و خواست تشكيل كميسيون حقيقت، از همان ابتداي پروسه انتقال، يعني در مذاكرات صلح و توافق بر سر نحوهی انتقال جامعه به دموكراسي در دستور روز قرار گرفت. مانند السالوادور، گواتمالا و نيز بسياري كشورهاي آفريقایي. در جاهاي ديگري، مثلا در شيلي و آرژانتين كميسيون حقيقت پس از گذار جامعه از يك دورهی ديكتاتوري نظامي به دموكراسي شكل گرفت. اگر حكومت جديد از درگير شدن با مسئلهی پاسخگویي به گذشته ابا داشت، مخالفان بر سر تشكيل كميسيون حقيقت به حكومت فشار آوردند؛ به ويژه در جاهایي كه آمار قربانيان نشان هولناكي از فاجعه بود.

امروزه دولتها در چارچوب قوانين بين المللي ناگزير به تن دادن به تشكيل كميسيون حقيقت هستند. طرفداران حقوق بشر و مدافعان حقوق قربانيان با استناد به ماده ی 19 بيانيه ی جهاني حقوق بشر و همچنين ”منشور آفريقایي حقوق بشر و انسانها“ بر ”حق حقيقت“ تكيه ميكنند. اين بيانيه ها بهرهمندي و كسب اطلاعات را حق هر فردي ميداند و ميتوان از آن چنين استنتاج كرد كه اطلاع يافتن از حقيقت، مثل حق آزادي بيان و عقيده از حقوق شهروندي است. مدافعان ”حق حقيقت“ معتقدند كه اين حق بازماندگان، خانوادههاي ناپديدشدگان و اعدام شدگان و نيز حق كل جامعه است كه بدانند حقيقت چيست و خواستار محاكمه و مجازات عاملين نقض حقوق بشر شوند. اين حق بخش جدایيناپذير حقوق جهاني بشر و حقوق مدني است. همانگونه كه دولتها ناچارند به بيانيهی جهاني حقوق بشر متعهد باشند؛ همچنين وظيفه دارند كساني را كه اين حقوق را پايمال ميكنند، به جامعه بشناسانند و مجازات كنند.

با بهره گيري از حقوق و قوانين بين الملل و فشارهاي جهاني به دولتها براي پيگيري حقيقت، ميتوان اميدوار بود كه در هر كشوري كه زماني حقوق بشر به طرزي وحشيانه زير گرفته شده است، كميسيون حقيقت ايجاد شود. با اينهمه در خيلي از كشورها، حتا پس از سقوط ديكتاتوريها و پايان جنگهاي داخلي، گذشته به حال خود رها شده است. در تعدادي از كشورهایي هم كه دولتها به كميسيون حقيقت تن دادهاند، به دليل حضور و نفوذ نيروهاي سركوبگر سابق اين كميسيونها با انبوهي از مشكلات و محدوديتها روبهرو بودهاند.

به رغم دستاوردهاي بزرگي كه كميسيون حقيقت در كشورهاي مختلف و در مرحلهی گذار از ديكتاتوري و استبداد به جوامع مدني داشته است، نميتوان آن را درمان همه ی دردها دانست. آنها تاثيراتي معين و در حوزههایي معين دارند و بايد با ديگر فعاليتها و تشكلها تكميل و همسو شوند. بدون فعال بودن ديگر نهادهاي حقوق بشر، مطبوعات آزاد و به ويژه بدون حضور و تجمع خانوادههاي قربانيان جنايتهاي گذشته، كميسيون حقيقت عقيم ميماند.

در اين كتاب سعي شده است تجربهی كشورهاي مختلف در برخورد و چالش با گذشته مورد بررسي قرار گيرد. پرسش هایي كه اين كشورها با آن درگير بودند، دير يا زود مسئله ی جامعه ی ما هم خواهد بود. شناخت راههایي كه آنها برگزيدهاند و آشنایي با تلاشهاي موفق و ناموفق آنها ميتواند براي جوامعي مثل جامعه ی ما، كه با گذشته سياه و دردناك خود هنوز درگير نشدهاند، ضروري و آموزنده باشد. با اين اميد كه آشنایي با تجربهی ديگران به اين بحث و تامل ياري كند، و افقي را به روي ما بگشايد، به نوشتن اين كتاب مبادرت ورزيدهام.

تجربهی كميسيون حقيقت در كشورهاي مختلف، كه بررسي آنها محور اصلي كتاب را تشكيل ميدهد، نشان ميدهد كه مدلي يكسان براي اين كار وجود ندارد. راه حلي كه ميتواند در كشوري موفق باشد شايد در جایي ديگر چنين نباشد. تمام كساني كه روي تجربهی كميسيون حقيقت كار كردهاند، بر اين نكته انگشت گذاشته و عموميت دادن به آن را خطرناك دانستهاند. دستيابي درست به گذشته بستگي دارد به عوامل مختلف سياسي، اقتصادي و فرهنگي كه بر هم تاثير ميگذارند و از هم تاثير ميگيرند. مثلا در حاليكه در بسياري از كشورها، نظير آرژانتين، شيلي، آفريقاي جنوبي و غيره، كميسيون حقيقت توانست در سطح ملي تشكيل شود، در جاهاي ديگري، مثلا در گواتمالا و السالوادور كميسيون حقيقت با حمايت و ياري سازمان ملل شكل گرفت.

هدف اين كتاب شناساندن اين تجربه هاست. معرفي و بررسي همه ی كميسيونهاي حقيقت، كه تا به حال در بيش از بيست كشور تشكيل شده است، در اين كتاب ممكن نبود. من چند نمونه از كميسيونهاي شناختهشدهاي را كه تاثيراتشان حتا از سطح ملي هم فراتر رفته و نيز چند نمونه از كميسيونهاي كوچكتر و با دامنه ی محدودتر را برگزيدهام. همچنين به موضوع محاكمه و مجازات مسببين و عاملان جنايت و نقض حقوق بشر، كه در پيوند با كميسيون حقيقت قرار دارد، به موازات اين بحث پرداخته شده است. تجربهی دادگاههاي بين المللي نیز در بخش جداگانه اي مورد بررسي قرار ميگيرد.

منبع اطلاعات اين كتاب، گزيده و ترجمه نوشته هایي است دربارهی تجربهی كميسيونهاي حقيقت و دادگاههاي بين المللي که به آنها دسترسي داشتهام. عمدا از تكرار ذكر نام منابع در متن خودداري كردهام. بخش بزرگي از مطالب این کتاب، اطلاعات و شرح وقايع است كه از چند منبع اخذ شده است. بنابر اين در صحت آن كمتر ميتوان ترديد كرد و ذكر مكرر نام منابع را غيرضروري مينمايد.

از نزديك با هيچ كميسيوني در ارتباط نبودهام، اما در چند سال گذشته از طريق كتابها، روزنامه ها، و سايت هاي اينترنتي مربوط به اين موضوع، سازمان عفو بين الملل، سازمان ديدهبانان حقوق بشر و نيز سايتهاي مربوط به دادگاه هاي بين المللي، بحثهای مربوط به كميسيون حقيقت و دادگاهها را دنبال كردهام. مهمترين منبع در اين كار، كتاب ارزشمند خانم پاتريسيا هاينر بوده است كه از نزديك كار كميسيونهاي حقيقت را دنبال كرده است؛ و همچنين روزنامه ها و مجلات سياسي ـ عمدتا آلماني زبان ـ چند سال گذشته. از طريق اين منابع بود كه شناخت و جسارت لازم براي كاري كه در اين كتاب صورت گرفته، يعني گزينش، جمعبندي، نقد و ارزيابي موضوع را به دست آوردم.

زير نويس

1 ميشل فوكو، ايران روح يك جهان بيروح، ترجمه نيكر سرخوش و افشين جهان ديده.

2 پروسه ی برخورد با گذشته، بررسي تمامي جنبه هاي آن و بحث احساس تقصير جمعي در جمهوري دموكراتيك آلمان شرقي هرگز به ميان نيامد. سياست حاكم در آن جا با نگرش طبقاتي، كه حكومت فاشيستي هيتلري را نمايندهی طبقه سرمايه دار و امپرياليست ها ميديد و طبقات زحمتكش آلمان را قربانيان آن، از عميق شدن در مسئله ی فاشيسم و نقش مردم آلمان سر باز زد. بزرگترين جنايت نازيها، كه كشتار شش ميليون يهودي بود در آلمان شرقي در سايه قرار گرفت و محور و سمبل اردوگاهها مبارزان و پارتيزانها شدند.

عليه فراموشي

منيره برادران

نشرباران، سوئد

چاپ نخست 2005

www.baran.st

info@baran.st