بیداران

  دادخواهی برای حقیقت و عدالت

بازگشت به صفحه نخست > خاوران > سلامی از خاوران به بیداران

سلامی از خاوران به بیداران

دو شنبه 18 آوريل 2005

یک هفته بود منتظر جمعه آخر سال یودم به شوق رفتن به گلزار خاوران بیدار شدم چای گذاشتم و بقیه رو بیدار کردم اشتها نداشتیم اضطراب نگذاشت صبحانه بخوریم . ساعت هفت ونیم به سمت منزل مامان راه افتادیم. شب قبل برادرم تلاش کرده بود دوربین فیلم بر داری پيدا کند ولی نشده بود. رسبدیم مامان و خواهرم اومدن سوار شدن و گفتند که برادرم از نصفه شب حال تهوع داشته و نمیتونه بیاد . مامان بعد اینکه دو پسر از دست داده برا دو پسر دیگه خیلی دست و دلش میلرزه گفت اصرار نکن مادر حالش خوب نیست بریم . ساعت هشت از دم خونه اونا راه افتادیم ولی از بخت بد بر خوردیم به ترافیک بهشت زهرا و مسافرا نوروزی. دو ساعت بعد تازه ابتدای راه خاوران بودیم قرارمان ساعت نه بود اما نشد به بازار گل رسیدیم یکی شب بو یکی نرگس یکی لاله یک سبزه و خلاصه صندوق عقب ماشین پر گل شد .

بریدگی دم کوچه خاوران را به هر دلیل به چند کیلو متر جلو تر منتقل کرده بودند و این هم به دیر رسیدن ما کمک کرد .
باور کردنی نبود علی رغم دیر رسیدن ما جمعیت زیادی آنجا بود جوان ها بيشتر بودند و به چشم مي آمدند. چهره های نا آشنا هم خیلی زیاد بود و خانواده های زيادی هم از شهرستان ها آمده بودند . فرزندان عزیزان جان باخته اغلب با مهمان هايشان آمده بودند، آنهم جوان شايد برای آنکه به اين وسیله با دوستان خود ابراز هم دردی کنند. شیر ینی، خرما، شربت و سبزه در جای جای گلزار به چشم میخورد زمین غرق گل و بدون اغراق جای پا گذاشتن نبود تا به حال خاوران را اینقدر زیبا ندیده بودم گلها با سلیقه ی خاصی چیده شده بودند هر کس هر جور توانسته بود ذوق خود را به کار گرفته بود لا به لای خارها که امسال کمتر شده و بیشتر جای خود را به سبزه های خود رو داده بودند زمین بفهمی نفهمی از حالت شوره زار در آمده بود در محل مخصوص که همیشه سرود می خوانیم از قبل سبزه کاشته شده بود "یادتان گرامی" دیوارها به زيبايي آذين شده بودند. جالب آنکه خاوران را نظافت کرده بودند اولين بار بود که ماشين های ذباله ها را بر مي داشتند ونهال های کاشته شده به چشم مي خورد.

چیزی که امسال تازگی داشت این بود که بعضی از خا نواده ها یک قطعه سنگ کو چک بر گور های خیالی خود گذاشته بودند و روی آن فقط "طلو ع و غروب و تاریخ " را نوشته شده بود. با بعضی از آنها حرف زدم و گفتم فکر نمی کنید بهتر باشد بگذاریم این عزیزان مثل هم باشند. يعني برای همه و به طاد همه سنگ و يادواره ای بگذاريم. بعضی می گفتند چرا و بعضی می گفتند ما اینجو ری کمی راحتتریم . اما خ.د اين نظر در برای همه طرح است . آوای سرود در باد می پیچید و عطر نامهای قشنگ عزیزانمان را فضا پر کرد. چون هر سال بهار را مویه مادران و متانت پدران و صبور ی همسران نويد داد.

امسال گلزار موج می زد از دختران و پسران جوان ومهمانانشان که از حاضران پذیرایی می کردند. امسال هم جای برخي پدران و مادران خالي بود. سال گذشته با ياد مادر رياحي جمع شده بوديم، صدای رسايش هنوز در خاوران به گوش مي رسد. امسال جای پدر معيني خیلی خالی بود، پارسال جقدر گریه کرد طاقت ديدن این صحنه ها را نداشت.
دختر و دامادم از ما زودتر رسیده بودند می گفتند خیلی تیپ خبر نگار زیاد بوده و خیلی فیلم گرفته اند می گفت چند نفر دنبال بعضي از مادر ها می گشته اند و اصرار داشته اند که آنها را ببینند تا از پسرانشان و تاريخ خاوران آمدن ها برایشان بگويند.
ظهر که بر می گشتم دلم از شعف پر بود. آخر هر سال بیشتر از سال پیش خاوران شلوغ می شود. فرزند هر جان باخته هر سال ده ها میهمان را به گلزار میاورد حالا اینها می روند که بگویند گلزار خاوران کجاست. این معنایی نمی دهد مگر نوید آزادی و دادخواهي ما.

بدرود عزیزان بیدار

بهناز