بیداران

  دادخواهی برای حقیقت و عدالت

بازگشت به صفحه نخست > بازداشت، زندان، شکنجه و اعدام > وقتي که شکنجه در ابوقريب منبع الهام جوان نقاش مي شود

وقتي که شکنجه در ابوقريب منبع الهام جوان نقاش مي شود

سه شنبه 22 فوريه 2005

ويرجيني لوکوسول Virginie LOCUSSOL

صلاح الدين جوان نقاشي بر روی ديوار محله اش در صدر سيتي آنجه را که "دمکراسي وارداتي" امريکايي ها مي خواند نقاشي کرده است. در اين محله ی شمال بغداد که در بدبختي و تنگدستي نزديک به دو ميليون که اکثريت آنها شيعه هستند زندگي مي کنند.

در خيابان اصلي شهرکي که بيش از اين صدام سيتي ناميده مي شد. درست روبروی مقر مقتدا صدر مردی که در آوريل گذشته با امريکايي ها جنگي همه جانبه را آغاز کرده بود. ساختماني به رنگ صورتي روشن ديده مي شود. در پاگرد ساختمان چندين قوطي رنگ نشانه آن است که به محل کار نقاش وارد شده ايم.

شرمگينانه عذر خواهي مي کند، مي گويد ببخشيد اينجا کاملا لخت است. صلاح الدين سالات ٣١ ساله اتاقک کوچکي را نشان مي دهد و مي گويد "من وسايلم را همه در اينجا مي گذارم، در اينجا برق نداريم، من مجبورم يا در پياده رو کار کنم يا در همين اتاق کوچک."

وقتي که صلاح الدين ماجرای شکنجه زندانيان را توسط سربازان امريکايي در ابوغريب شنيد، تصميم گرفت که با قلم مويش اعتراض را بيان کند.
صلاح الدين با اشاره به اولين عکسي که از افتضاح شکنجه منتشرشد و مردی بر روی چارپايه با جهر پوشي بر سرش و دستان آويزان و متصل به سيم های برق، نشان مي داد؛ مي گويد " وفتي عکس آن مرد را ديدم ناخودآگاه به ياد مجسمه آزادی افتادم"

نقاشي صلاح الدين بر روی ديوار همين عکس را کشيده به اضافه مجسمه آزادی که چهره ی آن با چهره پوشي سفيد پوشيده شده است و دستانش به سيم های الکتريک بسته است. و در کنار آن نوشته شده است. " اين است آزادی بوش"
صلاح الدين مي گويد " وقتي شنيدم که زندانيان را شکنجه مي کنند، به خودم گفتم که من هم بايد برای آنها کاری انجام، اين ديوار را برای اين انتخاب کردم در مرکز شهر و در معرض ديد همگان است. و من مي خواهم که همه اين تصوير را ببينند."

صلاح الدين و برادرش که او هم نقاش است با يازده عضو ديگرخانواده اش، کمي دورتر ز اين ساختمان در خانه کوچکي زندگي مي کنند. وقتي از او مي پرسم "سياسي هستي" قاطع پاسخ مط دهد "نه" . برادرش نورالدين که چهل سال دارد، اضافه مي کند "هنرمندان با هنرش خود را بيان مي کند، نه با سياست."

صلاح الدين مي گويد : " من هميشه نقاشي کردن رابرای خودم دوست داشته ام" چشمانش برق مي زند. اما برای برآورده کردن نيازهای خانواده مجبور شده مدرسه را ترک کند و از آن به بعد سفارشي کار مي کند

"در دوران صدام ما هم چندين پرتره از صدام کشيديم، سفارش بعثي ها بود و ما هم چاره ای نداشتيم اما خب بعثي ها پول خوب مي دادند. آن موقع در يکي از محله های شيک بغداد يک آتليه داشتيم ."

"بعد از سقوط صدام اوضاع به هم ريخت، کرايه ها بالا رفت و ما هم توان پرداخت کرايه را نداشتيم." نورالدين با نگاهي خالي از احساس اين را مي گويد و اضافه مي کند که حالا کار دومي هم برای تامين خانواده دارد.

در همان اتاق کوچک چندين تابلو کنار ديوار گذاشته شده است اغلب آنها يا آثار کپي شده ی غربي است و يا صحنه هايي از زندگي روزمره در عراق و چند تابلو هم از کوير خشک "

صلاح الدين مط گويد " امروز با همه اين مشکلات اما آزادی داريم و مي توانيم زجر کشيدن مردم را هم تصوير کنيم. کاری که دررژيم گذشته ناممکن بود."

و نورالدين اضافه مي کند یعد از سقوط صدام زندگي تازه ای را شروع کرده ايم از سياهي به سوی سفيدی مي رويم."
هر سه نفر شايدتصادفي ولي همزمان به نقاشي که صلاح الدين از شکنجه بر روی ديواری کشيده است نگاه مي کنيم.