بیداران

  دادخواهی برای حقیقت و عدالت

بازگشت به صفحه نخست > حافظه، تاريخ، فراموشي > مادران آکاری (ACARI) در برزيل

مادران آکاری (ACARI) در برزيل

شنبه 29 مه 2004

همه چيز از صبح يک روز آفتابي در ژوئيه 1993 آغاز شد. هشت زن که هيچگاه همديگر را نديده بودند، يک خبر را با هم شنيدند: شب گذشته فرزندانشان توسط پليس نظامي و يا نظاميان شخصي پوش و يا قاتلان حرفه ای ربوده شده اند. جسد اين هشت جوان که به گفته ی شاهدان در يکي از بيغوله نشين های اطراف ريو دو ژانيرو پس از شکنجه با گلوله به قتل رسيده بودند؛ هيچگاه پيدا نشد.

در آن سالهای اين نوع جنايات در ميان اقشار تهيدست برزيل به امری رايج بدل شده بود. بدون اقدام شجاعانه اين زنان که جسم نحيف، روح بلند ومصمم شان را برای دستيابي به حقيقت پنهان مي کرد، اين جنايت نيز چون پرونده ها ديگر، از سوی پليس محلي به "علت عدم مدرک کافي" به بايگاني سپرده مي شد. اين جنايت وحشيانه، عامل پيوندی عميق ميان اين زنان شد و آنها را به سمبل مبارزه مادران عليه عدم مجازات بدل کرد، چنان که در مدت کمي به همان شهرت مادران ميدان مه در آرژانتين رسيدند.

مادران آکاری در کمتر از يکسال در عرصه ی ملي و بين المللي و نهاد های مدافع حقوق بشر، جايگاه خود را يافتند. و نه تنها بعنوان مادران قرباني که انجمن مدافعان حقوق بشر.

اولين گام تشکيل پرونده برای "ناپديد" شدن بود که پليس از آن سر بازمي زد. ناپديد کردن برای ناپيدا کردن جنايت است در اين موارد نبود جسد همان نبود جنايت است! اما تشکيل پرونده خود به خود پيگيری قضايي را الزامي مي کند. اينگونه مادران با هر پاسخ منفي پليس به خيابان مي آمدند در آغاز تنها و سپس پرسش رهگذران همهمه در شهر انداخت. پليس و نظاميان شخصي پوش به جانانشان افتادند تهديد و کتک و بازداشت، اما همهمه ديگر به فريادی تبديل و به گوشش همه رسيده بود، حتا از مرز ها نيز گذشته بود. سازمان عفو بين المللي در گزارش مفصلي همه ی مدافعان حقوق بشر را به همياری مادران آکاری فرا خواند و "مرکز ياری رساني به مردمان تهيدست" با وکلا حمايت حقوقي از آنها را بر عهده گرفت. چند نماينده ی مجلس نيز به حمايت برخواستند. اولطن جنبش مبارزه با خشونت و عدم مجازات اينگونه شکل گرفت.

سه خواست اصلي آنها يعني تشکيل پرونده در دادگستری، پيدا کردن اجساد و محاکمه ی آمران و عاملان جنايت، با تظاهرات های پي در پي مادران از منطقه ی کوچک آکارا به همه ی کشور گسترش يافت. سال 93 را در برزيل بايد، سال مادران آکاری ناميد. نه فقط به خاطر حمايت های گسترده و پذيرش پرونده و آغاز محاکمات که يکي از اين مادران نيز خود به قتل رسيد. ادميا دو سيلوا اوزوبيا، به هنگام خروج از زندان هوليو کشته شد. وی برای کسب اطلاع از فرزندش به اين زندان رفته بود. مادران آکاری از همان فردای اقداماتشان، بارها توسط ماموران پليس تهديد و مضروب شده بودند. محاکمه ی متهم به قتل ادميا به دادگاه محاکمه ی همه ی جنايات انجام شده تبديل شد. در اين دادگاه مادران با شجاعتي غير قابل توصيف به علل قتل ها پرداختند، در اين باره به قول يکي از ناظران سازمان عفو بين الملل "همه از دادستان تا رييس دادگاه خود را متهم احساس مي کردند." با تبرئه ی متهم که از يکسو با تهديد شهود همراه بود و از سوی ديگر با دخالت مستقيم وزير کشور، بيش از پيش نقش دولت در حمايت از جنايتکاران مشهود شد.

اما مبارزه مادران پايان نيافته ادميا خود روزی گفته بود" تلاش برای عدالت پايان يافتني نيست تا زماني که همه از نان و عدالت به يکسان بهره نبرند ادامه خواهد يافت. آن روز من پسرم را يافته ام"

مادران قرباني در سراسر برزيل به جنبش مادران آکاری پيوسته اند. تاسيس مراکز کمک رساني و مشاوره گامي است برای بهره بردن ديگران از تجارب اين مادران. ورا لوسيا دوس سانتوس تحت تاثير مادران آکارای خانه اش را به مرکزی برای مبارزه با عدم مجازات تبديل کرده است. در اين خانه که امروز " خانه ی صلح" ناميده مي شود يازده عضو خانواده ی ورا بدست پليس و شخصي پوش ها به قتل رسيده اند.